چشمک زده بر دو چشم خیست فانوس
بگذار که این غریبه لنگر بزند
در ساحل آرام ترین اقیانوس
در شام حسین ستاره یعنی زینب
یک سینه ی پاره باره یعنی زینب
در شعر و سروده های عاشورایی
یک عالمه استعاره یعنی زینب
بعد از گذشت یکسال هنوز هم خانه بوی تو را می دهد پدر
در یک شب تاریک و در پائیز سردی
وقتی که بر گشتی نگاهم خیره کردی
دریا درون چشمهایت موج می زد
یک لحظه فکرش را نکردم بر نگردی
بگذار برای خانه راهی بکشم
در خلوت شبهای تو ماهی بکشم
بغضی سرطانی شده در حنجره ام
تصمیم گرفته ام که آهی بکشم
در حسرت لحظه ی به لب آمدنم
فریاد سکوت کرده تویه دهنم
از من همه واژه هافراری هستند
بوی بد لاشه می دهد پیرهنم
تقديم به روح پدرم
طوفان شدو آشيانه ام را انداحت
از روي لبم ترانه ام را انداخت
پيراهن شادي مرا باخود برد
پائيز درخت خانه ام را انداخت


