تبليغاتX
پریا
پریا


گاهی دلم برای خودم تنگ می شود



لبهای تو با خنده ی زیبا مانوس

چشمک زده بر دو چشم خیست فانوس

بگذار که این غریبه لنگر بزند

در ساحل آرام ترین اقیانوس

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 20:9 توسط هوشنگ دیناروند |



در شام حسین ستاره یعنی زینب

یک سینه ی پاره باره یعنی زینب

در شعر و سروده های عاشورایی

یک عالمه استعاره یعنی زینب

+ نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 18:39 توسط هوشنگ دیناروند |



بعد از گذشت یکسال هنوز هم خانه بوی تو را می دهد پدر

 

در یک شب تاریک و در پائیز سردی

وقتی که بر گشتی نگاهم خیره کردی

دریا درون چشمهایت موج می زد

یک لحظه فکرش را نکردم بر نگردی

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 19:57 توسط هوشنگ دیناروند |



بگذار برای خانه راهی بکشم

در خلوت شبهای تو ماهی بکشم

بغضی سرطانی شده در حنجره ام

تصمیم گرفته ام که آهی بکشم

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 19:51 توسط هوشنگ دیناروند |



 

در حسرت لحظه ی به لب آمدنم

فریاد سکوت کرده تویه دهنم

از من همه واژه هافراری هستند

بوی بد لاشه می دهد پیرهنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 17:26 توسط هوشنگ دیناروند |



تقديم به روح پدرم

 

طوفان شدو آشيانه ام را انداحت

از روي لبم ترانه ام را انداخت

پيراهن شادي مرا باخود برد

پائيز درخت خانه ام را انداخت

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 16:55 توسط هوشنگ دیناروند |